|
يادداشت اول-روز ششم ۱-ششمين روز مهرواره را پشت سر ميگذاريم مهروارهاي سراسر مهر و عشق و علاقه به كلام وحي.و آدمهاي روزهداري كه ميآيند تا با حركت چشم و گوش و ارتباطي نزديك دمي بيشتر بينديشند. مهرواره فضايي شد براي آنكه تلنگري باشد به ضمير پنهان ما. قرآن هست و ما هستيم و خدا. وه كه در اين وادي چقدر كار شده واقعاً دست مريزاد! و چقدر كار ميتوانست بشود كه نشد. يا علي مدد. ۲-مهرواره هر روز كه ميگذرد پختهتر ميشود و اين امري طبيعي است غرفهها شلوغ ميشوند. كودكان و بچههاي مدرسهاي با نشاط و شادي زايدالوصفي به تك تك غرفهها سرك ميكشند ميخواهند بدانند و باز بيشتر بدانند و قرآن را كه تاكنون در طاقچهي خانه و يا در دست بزرگترها در حال خواندن ديده بودند؛ حالا از نزديك با زواياي ديگر آن آشنا شوند. 3- مهرواره هر روز كه ميگذرد خستگيها را بيشتر كند. اين طبيعت آدمي است كه با سختي كار و طاقتفرسا شدن زمان خسته ميشود و ميخواهد دمي بياسايد. اما گفتيم كه اينجا عشق است و مهر به كلام وحي. هر روز كه ميگذرد گويا انرژي دوباره به روح و جسم اعضاي ستاد مهرواره و غرفهداران دميده ميشود. گويا نسيم روحنواز قرآن است كه روح خستهيشان را جلا ميدهد و ضميرشان را بيشتر از پيش به رحمت او اميدوار ميكند. ۴-مهرواره ادامه دارد و هر روز زيباتر و معنويتر و پر رونقتر از قبل به كارش ادامه ميدهد. لختي درنگ كن. بيا دمي با خودت در راهروي سراسر معنويت قدم بزن. بيا و حس كن چگونه معنا در فضا و بعد از آن در روح تو تأثير ميكند و تو را تقلّايي دوباره ميدهد براي شناختن خود يا علي. نویسنده:احمد قلیش لی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:33  توسط احمد
|
|
|