تبليغاتX
مهر واره - يادداشت اول- روز چهارم

يادداشت اول- روز چهارم

انسان امروزي انساني درگير و دار بي‌وقتي و بي‌زماني است. ديگر آدمها مثل قديم به همديگر سر نمي‌زنند. رفت و آمدهاي فاميلي كم شده، روابط به جاي روابط انساني روابط كاري شده و ... . انگار همه فراموش كرديم كه يك سري صله‌رحم هم داريم. ديد و بازديدها موكول شده به عيده و والسلام. تازه اگر به آنها هم برسيم. به كجا چنين شتابان؟ به كجا مي‌خواهيم برسيم؟ به كجا مي‌خواهيم برويم؟ چقدر از اينهمه اندوخته‌ي دنيوي به دردمان مي‌خورد. جداي از كار دنيوي براي رفاه بيشتر، چه اندازه براي رفاه آن دنيا كار كرده‌ايم؟ مقدار اندوخته‌ي ثوابمان به چه ميزان است؟ مدرنيته‌ي مدني آدمي را از سنت‌هاي ديني دور كرده است. همه‌ي ما در لحظاتي خاص كه گير مي‌كنيم ياد خدا و پيغمبر و ائمه مي‌افتيم و بعد از رفع مشكل كمتر حواسمان به آنهاست. قرآن كه مي‌خوانيم آرامش پيدا مي‌كنيم، نه اينكه تلقيني باشد بلكه حس مي‌كنيم بزرگتر داريم، يكي ديگر را داريم كه پشتمان به او گرم باشد. يكي كه بدون هيچ حرفي حرفهاي ما را گوش مي‌كند و با ما حرف مي‌زند. حتي اگر به انرژي و تبادل آن اعتقاد داشته باشيم هم بايد معتقد به انرژي اعظم بشويم و سعي كنيم اتصال را بيشتر كنيم. يك تكه از بينهايت، خودِ بينهايتي است. از آنجائيكه حضرت دوست بر ما دميده پس ما نيز جلوه‌اي از صفات ذات لايزال خدائيم و بايد كه به رنگ خدا درآئيم كه ماندگارترين است و دستيابي بدين مقصود جزء در پرتو بندگيش نشايد.

اي كاش بتوانيم لايق بندگي باشيم كه بندگي او تمام آزادي است. يك جاهايي بندگي كردن عين عشق است. عين ديدار است. شبلي را پرسيدند كه اگر نكير و منكر از به تو بگويند: اي بنده خدا در زمان زندگي خود چه كار كرده‌اي، چه مي‌گويي؟ گفت: آنها بپذيرند كه من دمي بنده‌ي خدا بوده‌ام ، بقيه‌ي آنرا هر جور حساب بكنند قابل قبول است. مقام بندگي و مقام ارادت جايگاه رفيعي است. كه گفته‌اند:

گر تو خواهي حرّي و دل‌زندگي بندگي كن بندگي كن بندگي

مي‌گويند «خاك شو اول و آنگه نظري پاك انداز» خاك بودن نمادي از «از خاك برآمديم و بر خاك شويم» است. اصلا به قول حضرت لسان‌الغيب حافظ شيرازي

«سر ارادت ما و آستان حضرت دوست كه هر چه بر سر ما مي‌رود ارادت اوست»

نویسنده:حسین ضمیری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 11:3  توسط احمد  |